باید سوخت...باید ساخت...

تمام عمر در انتظار یک دم عیسی وار ماندم...

تبلیغات تبلیغات

چی بودم! چی شدم!

پنجم دبستان من رو نشوندند کنار s.. ! چرا؟ چون من در عین حال که درسم خوب بود و شاگرد خوب کلاس بودم ولی شیطون بودم و با دوستم سر کلاس حرف میزدم... و تنبیهم این بود که کنار دختری بشینم که دوست صمیمیم نیست و جز بچه های ضعیف کلاسه! S.. رو دوست نداشتم... حس میکردم کثیفه... زیر ناخنهاش همیشه سیاه بود...گاهی زیر ناخنهاش رو با مدادش در میورد و حالم رو بد میکرد... اینقدر ناراحت بودم که به مامانم گفتم بیاد مدرسه و جای من رو عوض کنند.
ادامه مطلب

سخنرانی

قدیما دوست وبلاگی ای داشتم...بهم توصیه میکرد برای اینکه حالت خوب بشه برو پای منبر علما یا حداقل سخنرانیهاشون رو گوش بده... امشب تصمیم گرفتم رادیو معارف گوش بدم.. بعد دعای ابوحمزه...سخنرانی آخوندی رو گذاشت که از قضا معلوم بود اصفهان سخنرانی میکرد گفت: دختر خانمها به جای اینکه برید دانشگاه و رشته هایی که علاقه ندارید رو بخونید فقط برای اینکه دانشگاه رفته باشید... رادیو معارف گوش بدید!! هر روز از رادیو تفسیر آیات رو بشنوید!🤦🏻 کسی هم پرسید کجا درس میخونید
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها